خدایا
زنده ام با نام تو
پژمرده ام بی نام تو
حاضرم پرپر شوم
در محضر دیدار تو
خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ،
فهمیدم که ... معادله زندگی ،
نه غصه خوردن برای نداشته هاست
و نه شاد بودن برای داشته ها . . .
*قلب پاک از تمام معابد جهان زيبا تر است *
زنده ام با نام تو
پژمرده ام بی نام تو
حاضرم پرپر شوم
در محضر دیدار تو
خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ،
فهمیدم که ... معادله زندگی ،
نه غصه خوردن برای نداشته هاست
و نه شاد بودن برای داشته ها . . .
![]()
مانند نايي نباش که روزگار هر نوايي که مي خواهد در آن بنوازد
********
از آن جهت، عقربه ی ساعت را عقربه می ناميم که
زمان را نيش ميزند و می کُشد
********
هر وقت احساس کردی در اوج قدرتي، به حُباب فکر کن!
*********
درختان، ايستاده مي ميرند!
**********
هيچ وقت نگو فرصت ندارم تو همان زماني را در اختيار داري که فيثاغورث ،انيشتين،ارسطو و .... در اختيار داشتند
**********
در ميان هر سيب دانه اي است محدود.در دل هر دانه ،سيب نامحدود. چيستاني است عجيب ! دانه باشيم،نه سيب
**********
دنيا دو روز است يک روز با تو و روز ديگر عليه تو روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد زيرا هر دو پايان پذيرند
![]()
فروغ فرخزاد
بعد از مدتها وبلاگ رو آپ کردم برای همین این شعر رو انتخاب کردم













دوستان گلم سلاااااااااام !
سلااااااااااااام و هزاران سلااااااااام !
والنتاین بر عاشقان مبارک!
هر آنچه زیباست چهار ساله شد !
دوستان گلم امشب تولد وبلاگم هست.

بفرمایید کیک ! تو رو خدا تعارف نکنید از خودتون پذیرایی کنید.





خدا رو شکر میکنم که سالی دیگر گذشت و من در این کلبه حقیرانه دوستانی به زیبایی گل و به احساس شبنم پیدا کردم .
از همگی شما دوستان عزیزم کمال تشکر رو دارم که من رو همراهی کردی.








آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان.
غروب شد
خورشید رفت
آفتابگردون دنبال خورشید می گشت
ستاره ای چشمک زد
آفتابگردون سرشو پائین انداخت !
گلها هرگز خیانت نمی کنند..
گلم ،دلم
حرمت نگه دار
که این اشک ها
خون بهای عمر رفته من است
اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم .
ما بعضی درس های زندگی خود را در آرامش می آموزیم و بعضی دیگر را در طوفان...
بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست
آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم
عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم
برای رهائی از گذشته با خود بخوان :
من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر...
سعی کنید مانند توپ باشید ‘ زیرا توپ هر چه محکمتر به زمین می خورد ‘ بیشتر اوج می گیرد!
![]()
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
![]()
کافر اگر عاشق فی الجمله مومن میشود
چیزی شبیه معجزه باعشق ممکن میشود.
کاش بچه بودیم
۱.گریه می کنند چون گریه کلید بهشته.
۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند.
۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند.
۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند.
۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند.

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
