تبليغاتX
هر آنچه زیباست ...
هر آنچه زیباست ...

رفتن

همه رفتن کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

نگار من رفتی تو از کنار من

وای از من و این دل بی قرار من

رحمی کن ای خدا به روزگار من

دل ناگرونم که ز یادت بره

نمیره این غصه دیگه از سرم

یادم بمون ای مهربون

یه وقت نشی نامهربون

همه رفتن کسی با ما نموندش

 کسی خط دل ما رو نخوندش

همه رفتن ولی اون دل ما رو

همون که فکر نمیکردی سوزوندش

از آهنگهای زیبای آقای مسعود فردمنش

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آلاله |

خدايااااااا

2 ta siah chale ke 2 re ham dar hale gardesh hasta

خداي مهربونم امشب با تمام وجودم در اعماق قلبم بودنت رو حس كردم

در اوج نااميدي و انتظار ........

اي خدااااااااااااااي مهربان

دوستت دارم

اگر ازت غافل ميشم به بزرگواريت من حقير و بنده كوچك خودت رو ببخش

اي خدا جونم نميدونم چه طوري ازت تشكر كنم خودت كه خوب ميدوني چي ميگم؟!

نميدونم شايد حالا روي يك ابر بزرگ اون بالا بالاهانشستي منو نگاه ميكني و به هم ميخندي

راستي چرا هر وقت خدا رو صدا ميزنيم رو به آسمون نگاه ميكنيم ؟! 

نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آلاله |

اما تو نبودي...

در رؤياهايم مست بودم، مست خواب و مست با تو بودن
اما تو نبودي...
من بودم و دريا و خوابي که تو را کم داشت
و گوش ماهيهايي که صورتشان را با موج شسته بودند و
لاک پشتي که در رؤياهايش مست بود، مستِ خواب....
دريا بود و ماسه‌هاي آب خورده‌اي که دستهاي مرا مي‌بوسيد
تا براج عشق کهنه مان برجي بسازم و قايق کوچکي که عزم تورا مي‌جست
اما تو نبودي...
آنجا همه چيز آبي بود اما نه آبي آسمان، که آبي‌اش دريايي بود
حتي رنگ پرواز مرغان دريايي هم آبي بود
آبي يک دست و يا شايد من هرآنچه را که بود آبي ميديدم
گفتم که:
مست بودم، مست خواب و مست با تو بودن
اما...
تو نبودي ................!

نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آلاله |

دنیا

دنيا اينجوريه ديگه

 اگه گريه كني ميگن كم اوردي

اگه بخندي ميگن ديوونست

 اگه دل ببندي تنهات ميزارن

 اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن

با اين حال بايد لحظه اي را گريست

دمي را خنديد

 ساعتي را دل بست

 و عمري عاشقانه زيست

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط آلاله |

کاشکی

قلب من به تو غريبه , داره يه عادت ديرينه
هر روزي كه تو رو ميبينه , عشقشو به چشم ميبينه
نميدونم كه چه حسي, قلبمو سوي تو مي كشونه؟
نمي دونم كه چه كسي, بذر عشق رو توي دلم مي نشونه؟
باغبون ,الهي بميره, آخه گل رو از باغ مي چينه
كاشكي اين ديده, روز بي تو بودن رو نبينه!

نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط آلاله |

شاید...

برايت بارها بايد بگويم ،كه جاري شدي همچون خون دررگهاي من

كه ازمن ساختي بارديگر مجنون شايد.

ازشكوه عشق خانمانسوزبرايت بارها بايد، قسمها ياد كرد

برايت بارها بايد سرسجده فرودآورد شايد.

زدست تو به تاريكي كوهستان غم بايد سفركرد

بدنبال تو تا خورشيد بايد رفت،شايد.

نمي دانم كه درجاي نگين تاج زرين كلاهت جاي مي گيرم 

ويا درزير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم،شايد.

نمي دانم كه بعداز سالهاي سخت ودشوار

كه بعدازروزهاي گرم وشيرين،زمان مردنم .!؟

زمان مردنم،آيا درآغوش توجانم راخدا گيرد؟

ويا اين آرزو درنطفه مي ميرد،شايد.

از آقای مسعود فردمنش که خیلی عالی میخونه

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط آلاله |

تا عاقلان راهی برای خندیدن پیدا كنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

و

کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آلاله |

شب زنده داري

 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود .

 

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود 

 

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

 

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

 

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

امام علی (ع)

نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط آلاله |

شب

یکی دیگه از کارهای خودم قابل توجه آقای حسینی

آواتار آلاله 

وجودم پاره ای از شب
بساطم بقچه ای اندوه
دلم تنها ترین پاییز
وکوچه مثل من
خالی تک وتنها
و حتی یک پرنده در هوایش نیست ...

نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط آلاله |

کعبه

 به کعبه گفتم تو از خاکی و منم از خاک  

 چرا باید به دور تو بگردم 

 ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی 

 برو با دل بیا تا من بگردم 

تنظیمات

اینم بااجازتون یکی از کارهای خودم هستش

به یکی از دوستان قول داده بودم

امیدوارم خوشتان بیاد

 

 

نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط آلاله |

 سلام دوستان !

 یه مدتی نمیتونستم آپ کنم سیستمم ویروسی شده بود !

 واقعا خیلی ناراحت کننده هست اگه نتونی بیای تو نت چون اینجا خیلی حرفای ناگفته رو می تونی بگی اگه اینترنت نباشه چی میشه ؟ 

 به امید خدا امروز آپ میکنم 

 خداوند را در اعماق بیهودگی ها جستجو نکنید خداوند در کنار شماست در همین

  نزدیکی ها!!

 براي کشف اقيانوس هاي جديد

  بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد

  اين جهان, جهان تغير است نه تقدير !

امیرعلی's Avatar 

 

نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط آلاله |

پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.

 خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

 با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

 سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش سعی کن .

 

نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط آلاله |

قلب

اينو بدون
که توی دنيا يک قلب هست
که فقط به خاطر تو می تپه
و اون قلب خودته

 

نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 4 قبل از ظهر توسط آلاله |

دلتنگی

اینک دستی است که با تمام قدرت مرا سوی ایمان به تقدیر می راند
اینک سرنوشت همان سر افرازی ازلی خویش را پایدار می بیند

اینک مرداب روزگار قدرت کشش اش را به رخ ام میکشد
اینک میفهمم هر چند شناگری ماهر باشم مرداب آن هنگام که خواهد مرا می بلعد
اینک درمی یابیم که من و تو تنها عروسکهای کوکی این تقدیر شوم بوده ایم....

mina83's Avatar

dehvari's Avatar

شبا وقتی منو دل تنهای تنها می مونیم
و اسه هم قصه ای از روز جدائی میخونیم

تو مصیبت کشیدی ای دل میدونم
میونه اتیشی دل میدونم
داری پرپر میزنی جون میکنی
اینو از اشکای چشمت میخونم

 
 
 
 

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 4 قبل از ظهر توسط آلاله |

دوستت دارم

 

سيل از دويدن است كه دريا نمي شود! نوشته ای از دوست خوبم !

« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند


« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

«س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی

«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.

«د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام

«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام
اشکهایم می نگری

«ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد

«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آلاله |

عشق...

 
نشستی و زل زدی به شعله ی شمع
کاش میدونستم به چی فکر می کنی
سوختن ؟
یا
پروانه شدن ؟!
****
***
**
*

نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آلاله |

چرخ گاری در حسرت واماندن اسب واسب در حسرت خوابیدن گاری چی و مرد گاری چی در حسرت مرگ !

گابریل گارسیا ماركز: آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند: و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا او را بلند كند!

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته كفشی كه لگدمالش می‌كند را هم خوش بو می‌كند!

قابل توجه آقايان: با توجه به در نظر گرفتن قيمت جديد سكه ديه از مهريه ارزانتر است.. حالا تصميم با شماست.

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 7 قبل از ظهر توسط آلاله |

بازم مرغ عشق

 

سلام به همه خوبان

عشق را دوست دارم نه در قفس

بوسه را دوست دارم نه برای هوس

تو را دوست دارم تا آخرین نفس

از همین جا از دوستای خوبم که همیشه بزرگواری میکنند و به این کلبه عاشقانه سر میزنند تشکر میکنم !

میخواستم یه خاطره کوچولو بنویسم

راستش من خیلی خیلی عاشق مرغ عشق هستم و بعد از چندین سال تونستم خونواده ام رو راضی کنم و مرغ عشق بخرم و بالاخره یه جفت مرغ عشق خوشگل گرفتم که ماده اشون سبزی خیلی خوش رنگ و نرشون آبی به رنگ آسمون خیلی دوستشون داشتم و بد جوری بهشون عادت کرده بودم ولی هر روز صبح که قفسشون رو تو تراز می زاشتم این مرغ عشق ماده سبز خوشگل خودشو و به در و دیوار قفس میزد حتی سعی میکرد در قفس رو باز کنه منم بعد از ده روز دیگه تحمل نیاوردم و در صبحی خیلی زیبا دل به دریا زدم و در قفس رو براشون باز کردم به محض اینکه در قفس رو باز کردم مرغ عشق ماده مثل قرقی فرار کرد و دیگه ندیدمش اما نرشون هر کاری میکردم نمیرفت مجبور شدم با دستای خودم پروازش بدم که اون هم رفت رو لبه دیوار نشست منم اینقدر گریه کردم که مامانم دعوام کرد و منو اورد تو خونه و بهم گفت دیوونه شدی ! به هر حال بعد از این همه سال آرزوی داشتن مرغ عشق خودم با دستای خودم آزادشون کردم پشیمون هم نیستم ولی همیشه جای خالیشونو تو خونه امون حس میکنم اینم از خاطره مرغ عشق من !

نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آلاله |

مرغ عشق

اگر چه دوری از اینجا تو

یعنی در اوج زیبایی کنارم هستی

 و هر شب به خوابم باز می آیی

 اگر چه هرگز نمی خوابند

 دو چشم سرخ و نمناکم

اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست

 میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

افق ها منتظر ماندند که از این راه برگردی .

وقت نا امیدی

این عکس رو از وبلاگ عارفه کپی کردم البته با اجازه خودتون عارفه جون

 عاشق مرغ عشقم

خودمم  مرغ عشق خوشگل داشتم

که  نمیتونستم تو قفس ببینمشون هر دوشون رو آزاد کردم

نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آلاله |

مسنجر قلب

در مسنجر قلبت عشق رو add کن .

به احساسات زيبا
pm بده . غم رو delete کن .

واژه بدي رو
rename کن .

براي غرور
off بزار و بهش بگو : بشکن ، آخه دنيا دو روزه .

 دروغ و خيانت رو
hack کن .


از انسانيت
copy بگير و send to all کن .

با صداقت و معرفت
chat کن .

از زيبا ترين خاطره زندگيت
web بگير .

تو
profile قلبت يک قلب تير خورده بزار .


نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط آلاله |